در سیاست، بعضی واژه‌ها بیش از آنکه معنا داشته باشند، کارکرد دارند.
واژه‌هایی مثل «ملت»، «امنیت»، «آزادی» و شاید مهم‌تر از همه: «مردم».

تقریباً هیچ حکومت، رهبر سیاسی یا جریان اپوزوسیونی را نمی‌توان پیدا کرد که مدعی نمایندگی «مردم» نباشد. همه از مردم سخن می‌گویند، به نام مردم تصمیم می‌گیرند، برای مردم شعار می‌دهند و حتی سرکوب را هم با ارجاع به مردم توجیه می‌کنند. اما مسئله اصلی اینجاست: «مردم» دقیقاً چه کسانی هستند؟ و چرا این واژه تا این اندازه برای قدرت سیاسی جذاب است؟

از منظر جامعه‌شناسی سیاسی، «مردم» یکی از مبهم‌ترین و در عین حال قدرتمندترین مفاهیم در زبان سیاست است؛ واژه‌ای سیال که هر گروه سیاسی می‌تواند آن را مطابق منافع خود بازتعریف کند.

«مردم»؛ یک مفهوم عاطفی، نه دقیق

در علوم سیاسی، واژه People یا «مردم» معمولاً مفهومی حقوقی یا جامعه‌شناختی ثابت ندارد.
برخلاف مفاهیمی مثل «شهروند»، «رأی‌دهنده» یا «طبقه اجتماعی»، واژه مردم بیشتر بار احساسی و نمادین دارد.

وقتی یک سیاستمدار می‌گوید «مردم این را می‌خواهند»، در واقع بدون ارائه داده مشخص، خود را در جایگاه سخنگوی یک اراده جمعی قرار می‌دهد. این همان نقطه‌ای است که سیاست پوپولیستی آغاز می‌شود: ساختن یک «مردم خیالی» که همیشه با گوینده موافق‌اند.

ارنستو لاکلائو، نظریه‌پرداز مشهور پوپولیسم، معتقد بود «مردم» در سیاست نه یک واقعیت عینی، بلکه یک برساخت گفتمانی است؛ یعنی سیاستمداران با زبان و روایت، مردمی را خلق می‌کنند که بعداً ادعا می‌کنند نماینده آن هستند.

از شاه تا جمهوری اسلامی؛ همه به نام مردم

در تاریخ معاصر ایران، تقریباً همه حکومت‌ها و جریان‌های سیاسی از این واژه استفاده ابزاری کرده‌اند؛ حتی زمانی که در عمل فاصله عمیقی با افکار عمومی داشته‌اند.

محمدرضا شاه؛ «انقلاب شاه و مردم»

یکی از روشن‌ترین نمونه‌ها، پروژه «انقلاب سفید» در دوران محمد رضا پهلوی بود؛ طرحی که نام رسمی آن «انقلاب شاه و مردم» گذاشته شد.

خود انتخاب این عنوان، حامل یک پیام سیاسی مهم بود: شاه می‌خواست نشان دهد که او و مردم در یک جبهه‌اند و مخالفانش در برابر ملت قرار دارند.

در سخنرانی‌های آن دوران، شاه مرتب از «خواست مردم» و «پشتیبانی ملت» سخن می‌گفت، در حالی که ساختار سیاسی ایران اساساً امکان مشارکت آزاد سیاسی را فراهم نمی‌کرد. در واقع، واژه مردم به ابزاری برای مشروعیت‌بخشی به قدرت سلطنت تبدیل شده بود.

این الگو محدود به ایران نبود. بسیاری از حکومت‌های اقتدارگرا در قرن بیستم، از ناصر در مصر تا حزب بعث در عراق و سوریه، خود را «صدای مردم» معرفی می‌کردند، حتی وقتی انتخابات آزاد یا رسانه مستقل وجود نداشت.

خمینی؛ «مردم» در قالب امت

پس از انقلاب ۵۷، این واژه نه‌تنها حذف نشد، بلکه حتی پررنگ‌تر شد.
روح‌الله خمینی تقریباً در تمام سخنرانی‌هایش از مردم سخن می‌گفت؛ «مردم ما»، «این ملت»، «مردم در صحنه» و «پشتیبانی مردم».

اما در گفتمان جمهوری اسلامی، «مردم» معنایی کاملاً گزینشی پیدا کرد.

در عمل، مردم واقعی به دو دسته تقسیم شدند:

  • مردمی که در چارچوب ایدئولوژی رسمی قرار می‌گرفتند؛
  • و کسانی که «ضدانقلاب»، «غرب‌زده»، «منافق» یا «وابسته» تلقی می‌شدند.

به این ترتیب، حکومت همزمان می‌توانست مخالفان را حذف کند و همچنان مدعی نمایندگی مردم باشد.
این همان چیزی است که در علوم سیاسی به آن «انحصار معنایی ملت» می‌گویند؛ یعنی حکومت تعیین می‌کند چه کسی جزو مردم هست و چه کسی نیست.

خامنه‌ای؛ مردمِ مطلوب و مردمِ نامطلوب

در دوران علی خامنه‌ای، این شکاف حتی آشکارتر شد.

در ادبیات رسمی جمهوری اسلامی، معمولاً «مردم» به کسانی اطلاق می‌شود که در راهپیمایی‌های حکومتی، انتخابات یا مراسم رسمی شرکت می‌کنند. اما اعتراضات خیابانی، حتی اگر گسترده باشند، اغلب به «اغتشاش»، «فریب‌خوردگی» یا «پروژه دشمن» تقلیل داده می‌شوند.

به بیان دیگر، مردم تا زمانی مردم‌اند که با حکومت همسو باشند.

این الگو در اعتراضات ۱۳۸۸، دی ۹۶، آبان ۹۸ و جنبش «زن، زندگی، آزادی» به‌وضوح دیده شد؛ جایی که میلیون‌ها معترض، در روایت رسمی حکومت، ناگهان از «مردم» به «آشوبگر» تبدیل شدند.

اپوزیسیون هم از این واژه استفاده ابزاری می‌کند

اما استفاده ابزاری از واژه مردم فقط مختص حکومت‌ها نیست.
بخش بزرگی از اپوزیسیون ایران نیز دقیقاً از همان الگو استفاده می‌کند.

تقریباً تمام گروه‌های سیاسی مخالف جمهوری اسلامی، از سلطنت‌طلبان تا نیروهای چپ، جمهوری‌خواهان، ملی‌گرایان یا حتی برخی گروه‌های قوم‌گرا، خود را «صدای مردم ایران» معرفی می‌کنند.

مشکل اینجاست که بسیاری از این جریان‌ها نیز جامعه ایران را نه آن‌گونه که هست، بلکه آن‌گونه که دوست دارند ببینند، بازنمایی می‌کنند.

مثلاً:

  • یک جریان سیاسی ممکن است تجمع چند هزار نفره را «خواست ملت ایران» معرفی کند؛
  • گروهی دیگر ممکن است کاربران شبکه‌های اجتماعی را معادل افکار عمومی بگیرد؛
  • و برخی نیز هر مخالف درون‌اپوزیسیون را «ضد مردم» یا «عامل حکومت» بنامند.

در واقع، اپوزیسیون ایران نیز اغلب گرفتار همان بیماری گفتمانی حکومت است:
تصاحب انحصاری واژه مردم.

چرا سیاستمداران عاشق این واژه‌اند؟

از منظر روان‌شناسی اجتماعی و علوم سیاسی، واژه «مردم» چند ویژگی مهم دارد که آن را به ابزار محبوب سیاستمداران تبدیل می‌کند:

۱. مشروعیت می‌سازد

وقتی یک رهبر می‌گوید «مردم پشت ما هستند»، در واقع تلاش می‌کند تصمیم خود را فراتر از نقد نشان دهد. مخالفت با او، به‌طور ضمنی مخالفت با مردم تلقی می‌شود.

۲. مرز «ما» و «آنها» می‌سازد

پوپولیسم همیشه بر دوگانه‌سازی استوار است:

  • مردم پاک و اصیل
    در برابر
  • دشمنان، نخبگان، خائنان یا بیگانگان.

این تقسیم‌بندی، انسجام سیاسی تولید می‌کند و احساس تعلق گروهی می‌سازد.

۳. ابهامش نقطه قوتش است

«مردم» واژه‌ای دقیق نیست و همین ویژگی آن را قدرتمند می‌کند.
هرکس می‌تواند معنای دلخواهش را داخل آن بریزد.

کارگر، طبقه متوسط، مذهبی‌ها، سکولارها، فقرا، ملی‌گرایان یا حتی یک جمعیت محدود خیابانی؛ همه می‌توانند به‌عنوان «مردم» معرفی شوند.

بحران واقعی؛ حذف جامعه پیچیده

بزرگ‌ترین خطر استفاده ابزاری از واژه مردم این است که جامعه واقعی را پنهان می‌کند.

جامعه ایران، مانند هر جامعه مدرن دیگری، مجموعه‌ای پیچیده از طبقات، قومیت‌ها، سبک‌های زندگی، گرایش‌های سیاسی و منافع متضاد است. اما سیاستمداران معمولاً این پیچیدگی را حذف می‌کنند و یک تصویر ساده‌سازی‌شده از «ملت واحد» می‌سازند.

نتیجه چیست؟

هر گروهی که با روایت رسمی همخوان نباشد، از دایره «مردم واقعی» حذف می‌شود.

شاید مهم‌ترین سوال سیاست همین باشد

در نهایت، مسئله اصلی این نیست که چه کسی بیشتر از واژه مردم استفاده می‌کند؛
بلکه این است که چه کسی حق دارد تعیین کند «مردم» چه کسانی هستند.

تاریخ سیاسی ایران نشان داده تقریباً همه نیروهای قدرت — از سلطنت تا جمهوری اسلامی و حتی بخش‌هایی از اپوزیسیون — در لحظاتی تلاش کرده‌اند خود را تجسم اراده مردم معرفی کنند.

اما جامعه مدرن، یک صدا ندارد.
«مردم» یک موجود واحد و همگن نیستند؛ مجموعه‌ای‌اند از صداهای متناقض، خواسته‌های متضاد و هویت‌های گوناگون.

شاید اولین قدم برای دموکراتیک شدن سیاست، دقیقاً از همین‌جا شروع شود:
پذیرفتن اینکه هیچ‌کس مالک واژه «مردم» نیست.

بیان دیدگاه

Quote of the week

«People ask me what I do in the winter when there’s no baseball. I’ll tell you what I do. I stare out the window and wait for spring.»

~ Rogers Hornsby