
با نگاهی به سرکوب جنبش دانشجویی ۱۸تیر ۱۳۷۸ تا انقلاب ملی ایرانیان در دیماه ۱۴۰۴
وقتی درباره شعار «حیدر حیدر» در بستر سرکوب صحبت میکنیم، در واقع با یک پدیده تکرارشونده در تاریخ سیاسی معاصر ایران مواجهیم: استفاده از یک نماد مذهبی برای سازماندهی خشونت، مشروعیتبخشی به آن و نمایش قدرت خیابانی. اینجا دیگر بحث بر سر الهیات نیست؛ بر سر کارکرد اجتماعی یک شعار در لحظه اعمال زور است.
در وقایع ۱۸ تیر ۱۳۷۸، حمله به کوی دانشگاه تهران نقطه عطفی بود که این شعار به شکلی عریان در صحنه عمومی دیده شد. گزارشهای متعدد از آن شب و روزهای پس از آن حکایت از حضور نیروهایی داشت که با نام «انصار حزبالله» شناخته میشدند. در جریان یورش به خوابگاهها و برخوردهای خشونتآمیز، فریاد «حیدر حیدر» نهتنها ابزار برانگیختگی جمعی، بلکه نوعی اعلام هویت ایدئولوژیک بود. خیابان به صحنهای تبدیل شد که در آن، سرکوب با ارجاع به نمادهای مذهبی صورتبندی میشد.
در سالگردهای ۱۸ تیر نیز همین الگو تکرار شد. حضور نیروهای لباسشخصی و بسیجی با شعارهای مذهبی، از جمله «حیدر»، کارکردی نمایشی داشت: یادآوری این پیام که هرگونه بازخوانی انتقادی آن واقعه، با واکنش سخت مواجه خواهد شد. شعار، به ابزار «مانور قدرت» بدل شد؛ چیزی فراتر از یک ذکر مذهبی، بلکه نشانگر آمادگی برای اعمال خشونت.
در اعتراضات پس از انتخابات ۱۳۸۸ و شکلگیری جنبش سبز، استفاده از همین شعار در برخی صحنههای سرکوب ادامه یافت. باز هم با همان الگو روبهرو هستیم: نیروهای همسو با حاکمیت، در مواجهه با تجمعات اعتراضی، با فریادهای مذهبی به خود انسجام و به کنششان قداست میبخشند. اینجا با آنچه در نظریههای خشونت سیاسی «قدسیسازی قدرت» نامیده میشود مواجهیم؛ یعنی پیوند دادن عمل سیاسی به یک مرجع مقدس برای کاستن از تردید اخلاقی و افزایش انسجام گروهی.
در سرکوب جنبش «زن، زندگی، آزادی» نیز گزارشها و ویدئوهای متعددی از حضور نیروهای لباسشخصی یا بسیجی با همین شعار منتشر شد. در این مقطع، تقابل معنایی عمیقتر شد: جنبشی که مطالباتش حول آزادیهای مدنی و حقوق زنان شکل گرفته بود، با شعاری مذهبی-حماسی پاسخ داده میشد. این تقابل، دو روایت از جامعه را مقابل هم قرار میداد؛ روایتی مبتنی بر بازتعریف حقوق شهروندی، و روایتی مبتنی بر دفاع از نظم ایدئولوژیک موجود.

در جریان سرکوب انقلاب ملی ایرانیان در دیماه ۱۴۰۴ نیز، تصاویر و روایتهایی منتشر شد که نشان میداد افرادی با لباس شخصی یا یونیفرمهای منسوب به بسیج، در هنگام برخورد با معترضان، از شعار «حیدر» استفاده میکردند. تکرار این الگو طی بیش از دو دهه، نشان میدهد که ما با یک «کد فرهنگی تثبیتشده» روبهرو هستیم؛ شعاری که در لحظه سرکوب، کارکردی آیینی پیدا میکند و نیروها را در یک هویت مشترک گرد میآورد.
از منظر جامعهشناسی سیاسی، این پدیده سه لایه دارد. لایه نخست، روانشناختی است: فریاد جمعی، هیجان را بالا میبرد، ترس فردی را کاهش میدهد و حس همبستگی رزمی ایجاد میکند. لایه دوم، هویتی است: نیروها خود را نه صرفاً مجری دستور، بلکه مدافع سنتی مقدس میبینند. لایه سوم، نمادین است: پیوند دادن سرکوب به یک نام تاریخی، آن را در چارچوب «دفاع از ارزشها» بازتعریف میکند.
اما تاریخ نمادها همیشه یکطرفه نیست. همانطور که در علوم اجتماعی میدانیم، معنا در میدان نزاع شکل میگیرد. استفاده مکرر از یک شعار مذهبی در موقعیتهای خشونتآمیز، میتواند در حافظه جمعی نسلهای جدید، بار معنایی آن را دگرگون کند. نمادی که روزگاری صرفاً با عدالت علوی تداعی میشد، ممکن است در تجربه زیسته برخی شهروندان با تصویر سرکوب گره بخورد. این تغییر تدریجی معنا، خود بخشی از تحولات فرهنگی-سیاسی ایران معاصر است.
در جمعبندی میتوان گفت شعار «حیدر حیدر» در چهار مقطع عمده—۱۸ تیر ۱۳۷۸، سالگردهای آن، اعتراضات ۱۳۸۸، جنبش «زن، زندگی، آزادی» و کشتار دیماه ۱۴۰۴—بهعنوان بخشی از نمایش و اعمال قدرت نیروهای سرکوب دیده شده است. این تداوم تاریخی، نشان میدهد که در ایران معاصر، سیاست خیابانی صرفاً تقابل فیزیکی نیست؛ میدان رقابت بر سر معنا، قداست و هویت نیز هست. در این میدان، یک نام تاریخی میتواند همزمان هم حامل اسطوره عدالت باشد و هم ابزار مشروعیتبخشی به خشونت سیاسی.

بیان دیدگاه